طنزهای حقوقی
زمان کنونی: 01-24-2017, 08:40 AM
کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان
نویسنده: امین مرفاوی
آخرین ارسال: bornadl
پاسخ 2
بازدید: 472

ارسال پاسخ 
 
امتیاز موضوع:
  • 0 رأی - میانگین امیتازات : 0
  • 1
  • 2
  • 3
  • 4
  • 5
طنزهای حقوقی
06-26-2016, 10:14 AM (آخرین ویرایش در این ارسال: 06-26-2016 10:56 AM، توسط امین مرفاوی.)
ارسال: #1
طنزهای حقوقی
دزد خدا شناس

دوستی می گفت از محله خلوت و تاریکی در حال عبور بودم . مردی شتابان و نگران به من رسید و پرسید : ان اطراف پلیس ندیدید ؟
گفتم : نه
چاقویی از جیبش درآورد و گفت : الحمد ا... پس جیب هایت را خالی کن

****************************************************************
متهم به دزدی

فردی که متهم به دزدی بود به وکیل دادگستری مراجعه و خود را بی گناه معرفی کرد .
وکیل بعد از اینکه اظهارات موکل را به طور کامل گوش کرد از او پرسید آیا مطمئنی هستی همه چیز را به من گفته ای .
موکل گفت : غیر از جایی که پول ها را مخفی کرده ام ، بقیه چیزها را به شما گفتم

****************************************************************

شهود


خواهان پرونده ای در هنگام ورود به دادگاه با خوانده روبرو شد
خوانده از او پرسید : حسن آقا اینها که بیرون ایستاده اند ، شهود شما هستند
حسن آقا جواب داد : بله
خوانده گفت: پس حتماً در دعوا پیروز می شوید ،چون من از این شهود در چند پرونده استفاده کرده ام و موفق شده ام .

**************************************************************

حکم حجر

از مرد دانشمندی که حکم حجرش صادر شده بود پرسیدند :
چرا این طور شد ؟
مرد دانشمند پاسخ گفت : حقیقت این است که من گفتم اغلب مردم دنیا دیوانه اند و آنها می گفتند من دیوانه ام
خوب چه طور شد ؟
هیچی دیگر من در اقلیت قرار گرفتم .

**************************************************************

مست لایعقل

شخصی که مست و لایعقل بود توسط مامورین کلانتری دستگیر شده صبح که اندکی هوش و حواس پیدا کرد از نگهبان پرسید من را برای چه به اینجا آورده اند ؟
گفت : به علت عرق خوری
گفت : پس چرا نمی آورید بخوریم .

**************************************************************

جنون و دیوانگی

وکیل ولی دم خطاب به هیأت منصفه که متهم به قتل را بی گناه اعلام کرده بودند پرسید : علت اتخاذ این تصمیم عجیب چه بود ؟
سخنگوی هیأت منصفه : جنون و دیوانگی
وکیل پرسید : آیا هر شش نفرتان ( اعضای هیأت منصفه ) دیوانه و مجنون بودین

**************************************************************

چک بلامحل

قاضی از مردی که چک بلامحل صادر کرده بود پرسید چرا موجودی چک را تأمین نکردی ؟

متهم در جواب گفت : نمی دانم چرا مرا جلب کرده اید ، زیرا صدور چک با من است و پرداختش با بانک .

کاری خلاف قانون انجام نداده ام .

**************************************************************
داستان قصاب و حقوقدان

یک مغازه قصابی درکنار دفتر وکالتی قرار داشت
آقای وکیل سگی داشت که یکروز به مغازه قصابی رفت و مقداری از گوشتهارا خورد
وقتی قصاب متوجه شد نزد وکیل رفت وگفت آقای وکیل یک سوال؛اگر سگی اهلی به مال کسی خسارت وارد کند تکلیفش چیست؟
وکیل گفت باید صاحبش جبران خسارت نماید
قصاب احساس غرورکرد وگفت سگ شما یک کیلو گوشت من را خورده و قیمتش بیست هزارتومان است لطف کنید پرداخت نمایید
وکیل لبخندی زد وگفت چشم آقای قصاب شما هم لطف کنید پنجاه هزار تومان بابت مشاوره حقوقی پرداخت نمایید.

**************************************************************
ضرب المثل های حقوقی

۱-میش رو به پای خودش آویزون می کنندبز روبه پای خودش. (اصل شخصی بودن مجازاتها)

۲-اول برادری رو ثابت کن بعد ادعای میراث کن(لزوم صدور گواهی انحصار وراثت)

۳-کاسه بهره (سوغات) جای میراث رو نمگیره‌. (قهری وامری بودن قوانین و قواعد ارث)

۴-اول بپرس بعدن بکش(لزوم محاکمه در محکمه صالحه و تفهیم اتهام)

۵-تو راضی منم راضی گور بابای ناراضی(اصل صحت و ترافعی بودن قراردادها)

۶-سر بیگناه تا پای دار میره ولی بالای دار نمیره (اصل قانونی بودن جرایم و مجازاتها)

۷-جلو قاضی و ملق بازی(علم قاضی)

۸-گنه کرده در بلخ آهنگری به شوشتر زدند گردن مسگری(شخصی بودن مجازاتها)

**************************************************************
حکایت دزد و باغبان

یکی در باغ خود رفت، دزدی را پشتواره ی پیاز در بسته دید. گفت: در این باغ چه کار داری؟
گفت: بر راه می گذشتم ناگاه باد مرا در باغ انداخت.
گفت: چرا پیاز برکندی؟
گفت: باد مرا می ربود، دست در به پیاز می زدم، از زمین بر می آمد.
گفت: این هم قبول ولی چه کسی جمع کرد و پشتواره بست.
گفت: والله من نیز در این فکر بودم که آمدی!

**************************************************************

موضوع انشاء: زن می خوام یا نمی خوام؟


هر وقت من یک کار خوب می کنم مامانم به من می گوید بزرگ که شدی برایت یک زن خوب می گیرم.
تا به حال من پنج تا کار خوب کرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده است.
حتمن ناسرادین شاه خیلی کارهای خوب می کرده که مامانش به اندازه استادیوم آزادی برایش زن گرفته بود.
ولی من مؤتقدم که اصولن انسان باید زن بگیرد تا آدم بشود!
چون بابایمان همیشه می گوید مشکلات انسان را آدم می کند.
در عزدواج تواهم خیلی مهم است یعنی دو طرف باید به هم بخورند. مثلن من و ساناز دختر خاله مان خیلی به هم می خوریم.
از لهاز فکری هم دو طرف باید به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فکر ندارد که به من بخورد ولی مامانم می گوید این ساناز از تو بیشتر هالیش می شود.
در عزدواج سن و سال اصلن مهم نیست چه بسیار آدم های بزرگی بوده اند که کارشان به تلاغ کشیده شده و چه بسیار آدم های کوچکی که نکشیده شده. مهم اشق است !
اگر اشق باشد دیگر کسی از شوهرش سکه نمی خواهد و دایی مختار هم از زندان در می آید.
من تا حالا کلی سکه جم کرده ام و می خواهم همان اول قلکم را بشکنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم.
مهریه و شیر بلال هیچ کس را خوشبخت نمی کند. همین خرج های ازافی باعث می شود که زندگی سخت بشود و سر خرج عروسی دایی مختار با پدر خانومش حرفش بشود.
دایی مختار می گفت پدر خانومش چتر باز بود.
خوب شاید حقوق چتر بازی خیلی کم بوده که نتوانسته خرج عروسی را بدهد.
البته من و ساناز تفافق کرده ایم که بجای شام عروسی چیپس و خلالی نمکی بدهیم. هم ارزان تر است، هم خوشمزه تر است تازه وقتی می خوری خش خش هم می کند!
اگر آدم زن خانه دار بگیرد خیلی بهتر است و گرنه آدم مجبور می شود خودش خانه بگیرد.
زن دایی مختار هم خانه دار نبود و دایی مختار مجبور شد یک زیر زمینی بگیرد. میگفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پایین!
اما خانوم دایی مختار هم می خواست برود بالا! حتمن از زیر زمینی می ترسید.
ساناز هم از زیر زمینی می ترسد برای همین هم برایش توی باغچه یک خانه درختی درست کردم.
اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شکست. از آن موقه خاله با من قهر است.
اما بعدا فهمیدم که قهر بهتر از دعواست.
آدم وقتی قهر می کند بعد آشتی می کند ولی اگر دعوا کند بعد کتک کاری می کند بعد خانومش می رود دادگاه شکایت می کند بعد می آیند دایی مختار را می برند زندان!
البته زندان آدم را مرد می کند. تازه عزدواج هم آدم را مرد می کند، اما آدم با ازدواج مرد بشود خیلی بهتر است تا برود زندان که آیا مرد بشود یا نشود!
این بود انشای من ...

**************************************************************

ضرب المثل های ازدواج :

هنگام ازدواج بیشتر با گوش هایت مشورت کن تا با چشم هایت. (ضرب المثل آلمانی
۲٫ مردی که به خاطر”پول” زن می گیرد، به نوکری می رود. (ضرب المثل فرانسوی)
۳٫ لیاقت داماد، به قدرت بازوی اوست. (ضرب المثل چینی)
۴٫ زن عاقل با داماد ”بی پول” خوب می سازد. (ضرب المثل انگلیسی)
۵٫ زن و شوهر اگر یکدیگر را بخواهند در کلبه ی خرابه هم زندگی می کنند. (ضرب المثل آلمانی)
۶٫ شوهر ”مغز” خانه است و زن ”قلب” آن. (سیریوس)
۷٫ دختر عاقل، جوان فقیر را به پیرمرد ثروتمند ترجیح می دهد. (ضرب المثل ایتالیایی)
۸٫ در موقع خرید پارچه حاشیه آن را خوب نگاه کن و در موقع ازدواج درباره مادر عروس تحقیق کن. (ضرب المثل آذربایجانی)
۹٫ برا ی یافتن زن می ارزد که یک کفش بیشتر پاره کنی. (ضرب المثل چینی)
۱۰٫ تاک را از خاک خوب و دختر را از مادر خوب و اصیل انتخاب کن. (ضرب المثل چینی)
۱۱٫ اگر خواستی اختیار شوهرت را در دست بگیری اختیار شکمش را در دست بگیر. (ضرب المثل اسپانیایی)
۱۲٫ اگر زنی خواست که تو به خاطر پول همسرش شوی با او ازدواج کن اما پولت را از او دور نگه دار. (ضرب المثل ترکی)
۱۳٫ ازدواج مثل یک هندوانه است که گاهی خوب می شود و گاهی هم بسیار بد. (ضرب المثل اسپانیایی)
۱۴٫ ازدواج، زودش اشتباهی بزرگ و دیرش اشتباه بزرگتری است. (ضرب المثل فرانسوی)
۱۵٫ ازدواج کردن و ازدواج نکردن هر دو موجب پشیمانی است. (سقراط)
۱۶٫ ازدواج مثل اجرای یک نقشه جنگی است که اگر در آن فقط یک اشتباه صورت بگیرد جبرانش غیر ممکن خواهد بود. (بورنز)
۱۷٫ ازدواجی که به خاطر پول صورت گیرد، برای پول هم از بین می رود. (رولاند)
۱۸٫ ازدواج همیشه به عشق پایان داده است. (ناپلئون)
۱۹٫ با زنی ازدواج کنید که اگر ”مرد” بود، بهترین دوست شما می شد. (بردون)
۲۰٫ مردانی که می کوشند زن ها را درک کنند، فقط موفق می شوند با آنها ازدواج کنند. (بن بیکر)
۲۱٫ ازدواج بیشتر از رفتن به جنگ”شجاعت”می خواهد. (کریستین)
۲۲٫ با قرض اگر داماد شدی با خنده خداحافظی کن. (ضرب المثل آلمانی)
۲۳٫ هیچ زنی در راه رضای خدا با مرد ازدواج نمی کند. (ضرب المثل اسکاتلندی)
۲۴٫ من تنها با مردی ازدواج می کنم که عتیقه شناس باشد تا هر چه پیرتر شدم، برای او عزیزتر باشم. (آگاتا کریستی)
۲۵٫ هر چه متأهلان بیشتر شوند، جنایت ها کمتر خواهد شد. (ولتر)

**************************************************************
اندر مصائی یک وکیل :

یک روز برای شرکت در جلسه دادرسی قصدواردبه یک مجتمع قضایی در شهر تهران را داشتم در بدو ورود با اجتماع زیادی از افرادکه برای تحویل موبایل بودندمواجه شدم ناچار در صف قرار گرفتم وبعد از 20 دقیقه انتظار بلاخره موبایلم را تحویل دادم به شعبه مورد نظر رفتم که با سوال مدیر دفتر دادگاه که شماره پرونده ات را بده مواجه شدم که تازه متوجه شدم اس ام اس در موبایلم است من انو یاداشت نکردم بلاخره رفتم دفتر اطلاعات که از مسئول مربوطه شماره پرونده ام را بگیرم که ایشان در اطاق مربو طه نبود مدتی انتظار کشیدم دیدم از ایشان خبری نیست ناچار به محل تحویل موبایل رفتم که از ان استخراج نمایم که دیدم صف بیشتر شده لذا رفتم که موبایلم را بگیرم که مردم گفتند اقا باید تو صف بمونی ناچار رفتم تو صف 30 دقیقه منتظر شدم نوبتم شد بالاخره اونو در اوردم دوباره برای تحویل گفتند باید بری تو صف که سربازی که اونجا بود دلش بحالم سوخت اونو گرفت خوشحال به شعبه مراجعه کردم که منشی دادگاه گفت شما دیرامدید نوبت شما گذشته است خلاصه بهش توضیح دادم ورفتم موضوع رابه قاضی پرونده گفتم بلاخره ایشان پذیرفت وگفت ساعت بعد شما داخل شوید من هم رفتم کناری نشستم ناگهان یک موضوع مهم یادم امد باید یک تلفن ضروری بزنم که باتوجه به صف موبایل از گرفتن تماس منصرف شدم که ناگهان یکی از سربازان نیروی انتظامی را دیدم داره باموبایل صحبت میکندنزدش رفتم واز او پرسیدم که موبایل ممنوع نیست؟گفت ماسرباز همین مجتمع هستم میتونیم استفاده کنیم ازش خواستم که با تلفنش یک تماس بگیرم ایشان بامهربانی پذیرفت بعدتماس به این فکر افتادم که ایا واقعا قاضی ووکیل دو بال پرنده عدالت هستندواز نظر جایگاه برابرند البته طبق قانون نوشته شده اری.....................ولی.......

**************************************************************

مشاور مهریه :

سوال : من پژوهشگر مسائل خانواده هستم . تحقیقات اینجانب حکایت از این دارند که فرارآقایان از خانواده و سعی در مجردی سپری کردن اوقات و همچنین غر زدن خانم ها ، دو عامل بسیار مهم می باشد که کانون خانواده را به محل جنگ و نزاع تبدیل می کند ، خواستم بپرسم از نظر حقوقی شما راهکاری برای از بین بردن این دو عامل دارید؟

مشاور: به اعتقاد بنده حذف مهریه می تواند این دو مشکل را در خانواده ها از بین ببرد.
سوال : لطفاً بیشتر توضیح دهید.
مشاور : ببینید ، با قرار دادن مهریه ، زن طلبکار مرد می شود و بدیهی است که بدهکار ( مرد ) همیشه سعی می کند خود را از چشم طلبکار دور نگه دارد و در نتیجه شاهد فرار آقایان از خانواده هستیم . از طرفی خانم ها چون طلبکار هستند ، حق مسلم خود می دانند که دائم به بدهکار غر بزنند ، همچنان که همه طلبکاران این گونه هستند ، حال اگر مهریه را حذف کنیم ، این دو مشکل حل می شود.

**************************************************************

قاضی و مرد خشمگین :

ﻗﻠﻤﯽ ﺍﺯ ﻗﻠﻤﺪﺍﻥ ﻗﺎﺿﯽ ﺍﻓﺘﺎﺩ،
ﺷﺨﺼﯽ ﮐﻪ ﺁﻧﺠﺎ ﺣﻀﻮﺭ ﺩﺍﺷﺖ ﮔﻔﺖ: ﺟﻨﺎﺏ ﻗﺎﺿﯽ ﮐﻠﻨﮓ ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺮﺩﺍﺭﯾﺪ
ﻗﺎﺿﯽ ﺧﺸﻤﮕﯿﻦ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﺍﺩ : ﻣﺮﺩﮎ ﺍﯾﻦ ﻗﻠﻢ ﺍﺳﺖ ﻧﻪ ﮐﻠﻨﮓ
ﺗﻮ ﻫﻨﻮﺯ ﮐﻠﻨﮓ ﻭ ﻗﻠﻢ ﺭﺍ ﺍﺯ ﻫﻢ ﺑﺎﺯ ﻧﺸﻨﺎﺳﯽ ؟!
ﻣﺮﺩ ﮔﻔﺖ : ﻫﺮ ﭼﻪ ﻫﺴﺖ ﺑﺎﺷﺪ ، ﺗﻮ ﺧﺎﻧﻪ ی ﻣﺮﺍ ﺑﺎ ﺁﻥ ﻭﯾﺮﺍﻥ ﮐﺮﺩﯼ ...

" ﻋﺒﯿﺪ ﺯﺍﮐﺎﻧﯽ "

**************************************************************

حکایت وکیل و موکل :

نقل است در ایام ماضی، روزی موکلی در گردابی گرفتار و بخود بگفتی، ای کاش وکیلی مییآفتمی ؛ و رفع گرفتاری. چندی بجُستی تا وکیل حاذقی بیآفتی و به نزد وی برفتی.وکیل بفرمود ای فلان ، حق الوکاله چند در کیسه داری تا بدادی و رفع بلا آید به میان.بگفتا ای وکیل من سخت محتاجم و هر چه بگوئي بدیده منت قبول داشته، و سخت برآشفتی و گریه و مویه چندان نمودی تا دل وکیل به رحم آمدی.وکیل گفته مرشد فراموش نمودی که بسا گرفتاران به گل مانده ، بعد از رفع بلا ، حق الوکاله، به لگد مزد زحمات بدادی. فی الحال قبول وکالت بکردی و تلاش مکرر تا رفع مشکل پدیدار و آنگه مطالبه حق الوکاله نمودی.و اما در این هنگام، موکل از بند رسته، چشم گرد نمودی، گونه سیه کردی و سخن به تندی دراز که ای داد ! ای بیداد!

اینجاست که شاعر می گوید:

چو شخصی گرفتار گردد به بند وکیل مدافع به نزدش خداست
چو گردد خطر اندکی مرتفع بگوید وکیل هم یکی ز اولیاءست
چو گردد ز بند بلا او رها بگوید وکیل هم یکی مثل ماست
چو نوبت به حق الوکاله رسد وکیل آن زمان دیو یا اژدهاست

خلاصه آنکه ای طالب وکالت ؛ از قبل حق الوکاله به انصاف روا دار و محکم بگیر ، تا به بعد، گرفتاری نیاید به کار!

**************************************************************

انتخاب همسر

جوانی می خواست زن بگیرد به پیرزنی سفارش کرد تا برای او دختری پیدا کند. پیرزن به جستجو پرداخت، دختری را پیدا کرد و به جوان معرفی کرد وگفت این دختر از هر جهت سعادت شما را در زندگی فراهم خواهد کرد. جوان گفت: شنیده ام قد او کوتاه است! پیرزن گفت:اتفاقا این صفت بسیار خوبی است، زیرا لباس های خانم ارزان تر تمام می شود! جوان گفت: شنیده ام زبانش هم لکنت دارد! پیرزن گفت: این هم دیگر نعمتی است زیرا ... می دانید که عیب بزرگ زن ها پر حرفی است اما این دختر چون لکنت زبان دارد پر حرفی نمی کند و سرت را به درد نمی آورد! جوان گفت: خانم همسایه گفته است که چشمش هم معیوب است! پیرزن گفت: درست است ، این هم یکی از خوشبختی هاست که کسی مزاحم آسایش شما نمی شود و به او طمع نمی برد. جوان گفت: شنیده ام پایش هم می لنگد و این عیب بزرگی است! پیرزن گفت: شما تجربه ندارید، نمی دانید که این صفت ، باعث می شود که خانمتان کمتر از خانه بیرون برود و علاوه بر سالم ماندن، هر روز هم از خیابان گردی ، خرج برایت نمی تراشد! جوان گفت: این همه به کنار، ولی شنیده ام که عقل درستی هم ندارد! پیرزن گفت: ای وای، شما مرد ها چقدر بهانه گیر هستید، پس یعنی می خواستی عروس به این نازنینی، این یک عیب کوچک را هم نداشته باشه...!!!

**************************************************************

شروط باطل :

شروط گاه باطل هستند ولی مبطل عقد نیستند. که خود بر سه قسم اند :
1- شرطی که در آن نفع و فایده نباشد. مثلاً زوجه شرط کند که بعد از ازدواج ادامه تحصیل دهد.
2- شرطی که انجام آن غیر مقدور باشد مانند ماده 337 قانون تجارت که از دلال می خواهد در نهایت صحت و از روی صداقت طرفین معامله را از جزییات آن مطلع سازد.
3- شرطی که نامشروع باشد. مثلاً زوجه شرط نماید که زوج در ایام زناشویی به وی خیانت نکند.

**************************************************************

داستان جالب تجارت :


مردی با دوچرخه به خط مرزی میرسد.

او دو کیسه بزرگ همراه خود دارد.

مامور مرزی میپرسد : « در کیسه ها چه داری؟». او میگوید «شن»

مامور او را از دوچرخه پیاده میکند و چون به او مشکوک بود ، یک شبانه روز او را بازداشت میکند ، ولی پس از بازرسی فراوان ، واقعاً جز شن چیز دیگری نميیابد.

بنابراین به او اجازه عبور میدهد.

هفته بعد دوباره سر و کله همان شخص پیدا میشود و مشکوک بودن و بقیه ماجرا...

این موضوع به مدت سه سال هر هفته یک بار تکرار میشود و پس از آن مرد دیگر در مرز دیده نمیشود.

یک روز آن مامور در شهر او را میبیند و پس از سلام و احوال پرسی ، به او میگوید : من هنوز هم به تو مشکوکم و میدانم که در کار قاچاق بودی ، راستش را بگو چه چیزی را از مرز رد میکردی؟

قاچاقچی میگوید : دوچرخه!

بعضی وقت ها موضوعات فرعی ما را به کلی از موضوعات اصلی غافل میکند

**************************************************************

عجیب و خنده دار‌ترین قوانین جهان

در تعریف واژه قانون می‌توان این گونه گفت:

مجموعه‌ای از باید‌ها و نباید‌ها که توسط دولت‌ها، مسئولین یا حتی والدین در کشور، ادارات یا حتی درون خانه‌ها اعمال می‌شود. شکی نیست که این قوانین در بسیاری از موارد مثبت بوده و برای حفظ نظم و انضباط در سطح خانواده و جامعه لازم است.

گاهی در سطح جهان با قوانینی برخورد می‌کنیم که بسیار عجیب و در عین حال خنده دار هستند. در این مطلب با بعضی از این قوانین عجیب و خنده دار آشنا می‌شوید.

_ ممنوعیت مردن در پارلمان
کشور انگلستان در میان سایر ملل اروپایی به داشتن بیشترین قوانین احمقانه معروف است. اما شاید در میان این قوانین و مقررات احمقانه این یکی از بقیه معروف‌تر است که مردن در پارلمان انگلستان ممنوع!
...
این بدین معنا است که اگر شما در پارلمان این کشور حالتان بد شود ابتدا شما را به بیرون پارلمان منتقل کرده و سپس به شما کمکهای اولیه را می‌رسانند. سالهاست که بسیاری از نمایندگان پارلمان انگلستان در تلاش هستند تا این قانون را عوض کنند.

_ قانون تک فرزندی در چین:
این قانون شاید یکی از شناخته شده‌ترین قوانین عجیب در دنیا باشد. در کشور چین و از سال ۱۹۸۷ به این سو قانونی به تصویب رسید که زوج‌های جوانی که می‌خواهند بیش از یک فرزند داشته باشند بایستی مالیات سنگینی بپردازند.

این قانون به منظور کنترل جمعیت رو به افزایش کشور چین به تصویب رسید و مسئولین این کشور منظور خود از تصویب این قانون را مقابله افزایش جمعیت در این کشور اعلام کرده‌اند اما مخالفان این قانون اعلام می‌کنند که این قانون باعث شده است که آمار سقط جنین در چین بالا برود. خانواده‌هایی که فرزند پسر می‌خواهند در صورتی که متوجه شوند فرزند آن‌ها دختر است جنین را سقط می‌کنند و بالعکس.

_ ممنوعیت بازی‌های رایانه‌ای در یونان
این قانون اولین بار در سپتامبر سال ۲۰۰۲ در کشور یونان به اجرا درآمد. قانون گزاران یونانی در توجیه این قانون اعلام کردند که این قانون فقط مخصوص گیم نت‌ها بوده و هدف آن مقابله با قمار و شرط بندی است.

اما در دسامبر سال ۲۰۰۳ میلادی این قانون به صورت کلی در کل یونان اعمال شد و دولت اعلام کرد که نمی‌تواند بین بازی‌های مضر که می‌توان با آن‌ها قمار کرد و بازی‌های بی‌ضرر تفکیک کند. در سایر کشور‌ها مثل آمریکا نیز کمپین‌هایی برای ممنوعیت بعضی از بازی‌های رایانه‌ای که خشونت در آن‌ها شدید است به راه افتاده است.

_ هیچ خوکی را نمی‌توان ناپلئون نام نهاد
ناپلئون بناپارت امپراتور مشهور فرانسوی که نزدیک به کل اروپا را فتح کرد اما شانس با وی یار نبود و در ‌‌نهایت در تبعید جان سپرد. وی همچنان هم در کشور فرانسه برای بسیاری از مردم به عنوان سنبل و نمادی از روزهای اوج اقتدار و عظمت امپراتوری این کشور شناخته می‌شود. در سالهای گذشته و به منظور احترام به او، قانونی تصویب شد که بر اساس آن هیچ خوکی را نمی‌توان ناپلئون صدا زد. البته بسیاری در فرانسه امروزه این قانون را یک جوک تلقی کرده و بسیاری نیز از وجود آن بی‌اطلاع هستند.

_ بالش یک سلاح غیر فعال
در کشور آلمان قانونی وجود دارد که بر اساس آن اگر شما با بالش به کسی حمله کنید به مانند این است که با چاقو به این شخص حمله کنید. در هر حال در کشور آلمان بالش به عنوان یک سلاح غیر فعال رده بندی شده است.

_ حیوانات جفت نمی‌توانند در انظار ظاهر شوند
بر اساس این قانون عجیب و به نوعی احمقانه حیوانات جفت نمی‌توانند با هم در شعاع کمتر از ۴۵۰ متری از مدارس، کلیسا‌ها و یا رستوران‌ها ظاهر شوند. واقعا باید پرسید افرادی که این قانون را به تصویب رساندند چگونه فکر می‌کنند و چطور می‌خواهند این قانون را اعمال کنند.

- روزهای مشخص برای ماشین‌ها در فیلیپین
در کشور فلیپین قوانین خاصی وجود دارد که بر اساس آن خودروهایی که شماره پلاک آن‌ها به دو عدد ۱ و۲ ختم می‌شود دوشنبه‌ها، ۳و ۴ در سه شنبه، ۵ و ۶ در چهارشنبه، ۷ و ۸ در پنج شنبه و ۹ و ۰ نیز در روز جمعه اجازه تردد ندارند. واقعا مشخص نیست که پلیس فلیپین چگونه می‌تواند در این مورد به اعمال قانون بپردازد.

_ اجباری بودن واژه «استالین»
بسیاری از مردم دنیا، استالین را به عنوان یکی از بی‌رحم‌ترین دیکتاتورهای قرن بیستم می‌شناسند. وی روسیه را به یک انقلاب صنعتی وادار کرده و چهره این کشور را به کلی دگرگون ساخت اما در این میان مسئول کشتار میلیون‌ها انسان بی‌گناه نیز بود.

با این وجود در بخش‌هایی از این کشور هنوز وی به عنوان رهبری بزرگ شناخته می‌شود. در بخش‌هایی از روسیه هنوز قانونی وجود دارد که در میان اسم پسران حتما بایستی واژه استالین به کار رود.

**************************************************************

اقتصاد گاوی :

اقتصاد گاوی : دو تا گاو ماده دارین ... یکیش رو می‌فروشین و یه گاو نر می‌خرین ... به تعداد گاوهای گله‌ی شما افزوده می‌شه و اقتصاد رشد می‌کنه ... پول براتون همین‌طور سرازیر می‌شه و می‌تونین به بازنشستگی و استراحت بپردازین ...

اقتصاد هندی : دو تا گاو ماده دارین ... اون‌ها رو می‌پرستین و عبادت می‌کنین !

اقتصاد پاکستانی : هیچ گاوی ندارین ... ادعا می‌کنین که گاوهای هندی مال شما هستن ... از آمریکا طلب کمک مالی می‌کنین ... از چین طلب کمک نظامی می‌کنین ... از انگلیس هواپیماهای جنگی ... از ایتالیا توپ و تانک ... از آلمان تکنولوژی ... از فرانسه زیردریایی ... از سوییس وام بانکی ... از روسیه دارو ... و از ژاپن تجهیزات ... با تمام این امکانات گاوها رو می‌خرین و بعد ادعا می‌کنین که توسط جهان مورد استثمار قرار گرفتین !


اقتصاد آمریکایی : دو تا گاو ماده دارین ... یکیش رو می‌فروشین و دومی رو تحت فشار مجبور می‌کنین که به اندازه‌ی ۴ تا گاو شیر تولید کنه ... وقتی گاوتون افتاد و مرد اظهار تعجب و شگفتی می‌کنین ... تقصیر رو گردن یه کشور گاودار می‌اندازین و بعد طبیعتا اون کشور یه خطر بزرگ برای بشریت به حساب میاد ... یه جنگ برای نجات جهان به راه می‌اندازین و گاوها رو به چنگ میارین !


اقتصاد فرانسوی : دو تا گاو ماده دارین ... دست به اعتصاب می‌زنین چون می‌خواین سه تا گاو داشته باشین !


اقتصاد آلمانی : دو تا گاو ماده دارین ... اون‌ها رو تحت مهندسی ژنتیک قرار می‌دین ... بعد گاوهاتون ۱۰۰ سال عمر می‌کنن و ماهی یه وعده غذا می‌خورن و خودشون شیرشون رو می‌دوشن !


اقتصاد انگلیسی : دو تا گاو ماده دارین ... که هر دو تاشون جنون گاوی دارن !

اقتصاد ایتالیایی : دو تا گاو ماده دارین ... نمی‌دونین که اون‌ها کجا هستن ... پس بی‌خیال می‌شین و می‌رین سراغ ناهار و شراب و استراحتتون


اقتصاد سوییسی : ۵۰۰۰ تا گاو ماده دارین ... هیچ‌کدومشون مال خودتون نیستن ... از کشورهای دیگه پول می‌گیرین که دارین گاوهاشون رو نگه می‌دارین !


اقتصاد ژاپنی : دو تا گاو ماده دارین ... اون‌ها رو از نو طراحی ژنتیکی می‌کنین ... هیکل گاوهاتون یک‌دهم اندازه‌ی طبیعی می‌شه و ۲۰ برابر معمول هم شیر تولید می‌کنن ... بعد شونصد تا کارتون و عکس برگردون و آدامس با شخصیت گاوهاتون با چشم‌های درشت می‌سازین و اسمش رو می‌ذارین Cowkemon و توی تمام جهان پخش می‌کنین و می‌فروشین!


اقتصاد روسی : دو تا گاو ماده دارین ... اون‌ها رو می‌شمرین و متوجه می‌شین که ۵ تا گاو دارین ... اون‌ها رو دوباره می‌شمرین و می‌فهمین که ۴۲ تا گاو دارین ... اون‌ها رو دوباره می‌شمرین و متوجه می‌شین که ۱۷ تا گاو دارین ... یه بطری ودکای دیگه باز می‌کنین و به خوردن و شمردن ادامه می‌دین !


اقتصاد چینی : دو تا گاو ماده دارین ... ۳۰۰ نفر آدم دارین که گاوها رو می‌دوشن ... بعد ادعا می‌کنین که سیستم استخدامی و شغلی کاملی دارین و تولیدات گاوی‌تون در سطح بالایی قرار داره و هر کس رو هم که آمار واقعی رو بیان کنه بازداشت می‌کنین!


اقتصاد ایرانی : دو تا گاو ماده دارین که هر دو تاشون از باباتون به ارث رسیده ... یکیش رو دولت بابت عوارض و مالیات و خمس و زکات و سهم صدا و سیما و سهم بنیادهای مختلف و ... ضبط می‌کنه ... دومی رو هم قربونی می‌کنین و نذر قبولی توی دانشگاه و ازدواج موفق و شغل خوب و بدن سالم و عقل درست و حسابی و ... و غیره می کنین ! و اقتصاد کماکان فلج می مونه .

**************************************************************
ترمینولوژی طنزآلود حقوقی :

ارتقای مقام : راز سر به مهر .
اصول شوهرداری : به مجموع رفتارهایی که شوهر را از زن گرفتن پشیمان می سازد می گویند .
تعلیق در منشأ : یعنی بین قصد انشاء و آثار ناشی از آن قصد فاصله زمانی واقع شود . مانند تعلیق پاکدامنی به دوران پیری توسط مردان .
تفسیر مضیق : نوعی از تفسیر قضائی است که به موجب آن مدلول یک قانون در چهارچوب مفهوم خویش محبوس گردیده و از سرایت دادن آن به موارد سکوت و یا به مواردی که احتمال دارد که شامل آن موارد باشد خودداری می شود.
تقلب نسبت به قانون : نوعی پیروی از قانون به گونه ای که مزاحم منافع فرد نباشد .
تقلید : وکالت دادن به دیگری برای فهماندن .
درصد : ارقامی است که به ذهن الهام می شود .
روح قانون : اصول و نظرهایی که بیرون از جسد قانون می باشد .
ضرب و جرح : اختلاط و صحبت کردن با دست و پا .
طرح امنیت اجتماعی : چشم پوشی از خطاهای بزرگ و اصلاح خطاهای کوچک با سر و صدا و شدیدترین شکل ممکن .
طلاق خلع : طلاقی است که به موجب آن مَهرِ زوجه به زوج و خون زوج به زوجه حلال می شود .
عطف به ما سبق شدن قوانین : کن فیکون .
علت تشریع : علتی که سبب وضع قانون معینی می شود چنان که علت وضع قانون صدور چک و اعمال مجازات برای صدور چک بلامحل ، ترویج دروغ بین دارندگان چک می باشد .
عموم و خصوص مطلق : هر گاه رابطه بین دو مفهوم طوری باشد که یکی بر همه مصادیق دیگری صدق کند ولی دومی بر پاره ای از مصادیق اولی صدق نماید این رابطه را عموم و خصوص مطلق می گویند . مثلا فرود سالم هر هواپیمای توپولوف یک معجزه است ولی هر معجزه ای الزاما فقط فرود سالم توپولوف نیست.
عندالمطالبه : این واژه در اصل عناد المطالبه بوده که به مرور زمان به جهت سهولت در تلفظ به عندالمطالبه تبدیل شده است و به معنی مطالبه از روی عناد میباشد که معمولا در مورد مهریه مصداق دارد .
فحاشی : ضرب و جرح با استفاده از کلام .
قانون تکمیلی : قانونی که بر خلاف قانون امری که متضمن امر و نهی بوده و اراده افراد بر خلاف آن بلااثر می باشد ، جانشین اراده فرد قرار داده شده و در صورت تمایل و دلبخواهی می توان آن را عمل نمود مانند قانون اساسی .
نظریه پرداز : کسی است که همیشه از کلمه همیشه استفاده می کند .
نفت : مهریه ملت

واخواهی : اعلام دلخوری از جلسه ای است که هر چند رغبتی به رفتن آن نداریم ولی از این که به آن دعوت نشده ایم دلخور شده ایم .

**************************************************************

همه چهار زن دارند


همه چهار زن دارند
روزی روزگاری تاجر ثروتمندی بود که 4 زن داشت . زن چهارم را از همه بیشتر دوست داشت و او را مدام با جواهرات گران قیمت و غذاهای خوشمزه پذیرایی می کرد... بسیار مراقبش بود و تنها بهترین چیزها را به او می داد. زن سومش را هم خیلی دوست داشت و به او افتخار میکرد . پیش دوستهايش اورا برای جلوه گری می برد گرچه واهمه شدیدی داشت که روزی او با مردی دیگر برود و تنهایش بگذارد
واقعیت این است که او زن دومش را هم بسیار دوست می داشت . او زنی بسیار مهربان بود که دائما نگران و مراقب مرد بود . مرد در هر مشکلی به او پناه می برد و او نیز به تاجر کمک می کرد تا گره کارش را بگشاید و از مخمصه بیرون بیاید. اما زن اول مرد ، زنی بسیار وفادار و توانا که در حقیقت عامل اصلی ثروتمند شدن او و موفق بودنش در زندگی بود ، اصلا مورد توجه مرد نبود . با اینکه از صمیم قلب عاشق شوهرش بود اما مرد تاجر به ندرت وجود او را در خانه ای که تمام کارهایش با او بود حس می کرد و تقریبا هیچ توجهی به او نداشت. روزی مرد احساس مریضی کرد و قبل از آنکه دیر شود فهمید که به زودی خواهد مرد. به دارایی زیاد و زندگی مرفه خود اندیشید و با خود گفت : " من اکنون 4 زن دارم ، اما اگر بمیرم دیگر هیچ کسی را نخواهم داشت ، چه تنها و بیچاره خواهم شد !" بنابرین تصمیم گرفت با زنانش حرف بزند و برای تنهاییش فکری بکند . اول از همه سراغ زن چهارم رفت و گفت : " من تورا از همه بیشتر دوست دارم و از همه بیشتر به تو توجه کرده ام و انواع راحتی ها را برایت فراهم آورده ام ، حالا در برابر این همه محبت من آیا در مرگ با من همراه می شوی تا تنها نمانم؟" زن به سرعت گفت :" هرگز" همین یک کلمه و مرد را رها کرد. ناچاربا قلبی که به شدت شکسته بود نزد زن سوم رفت و گفت : " من در زندگی ترا بسیار دوست داشتم آیا در این سفر همراه من خواهی آمد؟" زن گفت :" البته که نه! زندگی در اینجا بسیار خوب است . تازه من بعد از تو می خواهم دوباره ازدواج کنم و بیشتر خوش باشم " قلب مرد یخ کرد.. مرد تاجر به زن دوم رو آورد و گفت : " تو همیشه به من کمک کرده ای . این بار هم به کمکت نیاز شدیدی دارم شاید از همیشه بیشتر ، می توانی در مرگ همراه من باشی؟" زن گفت :" این بار با دفعات دیگر فرق دارد . من نهایتا می توانم تا گورستان همراه جسم بی جان تو بیایم اما در مرگ ،...متاسفم!" گویی صاعقه ای به قلب مرد آتش زد. در همین حین صدایی او را به خود آورد : " من با تو می مانم ، هرجا که بروی" تاجر نگاهش کرد ، زن اول بود که پوست و استخوان شده بود ، انگار سوء تغذیه بیمارش کرده باشد .غم سراسر وجودش را تیره و ناخوش کرده بود و هیچ زیبایی و نشاطی برایش باقی نمانده بود . تاجر سرش را به زیر انداخت و آرام گفت :" باید آن روزهایی که می توانستم به تو توجه میکردم و مراقبت بودم ..."
در حقیقت همه ما چهار زن داریم !

الف : زن چهارم که بدن ماست . مهم نیست چقدر زمان و پول صرف زیبا کردن او بکنی وقت مرگ ، اول از همه او ترا ترک می کند.
ب: زن سوم که دارایی های ماست . هرچقدر هم برایت عزیز باشند وقتی بمیری به دست دیگران خواهد افتاد.
ج : زن دوم که خانواده و دوستان ما هستند . هر چقدر هم صمیمی و عزیز باشند ، وقت مردن نهایتا تا سر مزارت کنارت خواهند ماند.
د: زن اول که روح ماست. غالبا به آن بی توجهیم و تمام وقت خود را صرف تن و پول و دوست می کنیم . او ضامن توانمندی های ماست اما ما ضعیف و درمانده رهایش کرده ایم تا روزی که قرار است همراه ما باشد اما دیگر هیچ قدرت و توانی برایش باقی نمانده است
منبع : مرکز داوری
**************************************************************
**************************************************************

ترمینولوژی طنز حقوقی :

اجازه ازدواج مجدد: اجازه قانون به مرد برای خیانت به همسر

پاکدامنی : هدیه خداوند به بشر برای دوران پیری

خدا: واجب الوجودی که با اینکه از او نمی ترسیم ، دوست داریم دیگران از او بترسند

دیوانه : آدمی که به هر چه می گوید اعتقاد دارد

سرنوشت : دادگاهی که ما را از همه گناهان و اشتباهاتمان تبرئه می کند

فکر : چیزی است شبیه ناخن که باید هر چند وقت یک بار آن را کوتاه کرد زیرا میکروب زیر آن جمع می شود

زن : موجودی است که بدون فکر حرف می زند ، بر خلاف مرد که بدون فکر عمل می کند

عرف : سعی جامعه در فضیلت وانمود دادن اشتباهات گذشتگان که توان اصلاح آن را ندارد...

فضیلت : عتیقه معنوی ، کالای با ارزشی که به دلیل با ارزش بودن ، معمولاً در پستو نگهداری می شود و کسی از آن استفاده نمی کند.

آقازاده: استثنا در خلقت

اخلاق : علمی است که به ما می آموزد زشتی و زیبائی یک فعل بستگی به فاعل آن دارد.

استرداد دعوا: بخشیدن عطای عدل به لقای عدلیه

بالغ : کسی که دیگر نباید از او انتظار شنیدن حرف راست را داشت .

جرم : هر چیزی است جز آنچه که انجامش ایرادی ندارد.

جلسه اول دادرسی : جلسه ای است که خط بطلان روی ضرب المثل « حرف نزده را همیشه می توان زد » می کشد.
خیار : اجازه قانون برای عهدشکنی .

دفاع مشروع : مجازات نکردن کسی که زیر بار ظلم نرفته است .
شهروند: رعیت مدرن.

عده : مدت زمانی که اجباراً به زن داده می شود تا در مورد خواستگارانش به درستی بیاندیشد تا مرتکب اشتباه قبلی خود نشود.

فمینیسم : جنبشی است زنانه به قصد رهاسازی مردان از قید زنان.

فوت پدر: یکی از اسباب تملک .

قرار سقوط دعوی : قراری است که دعوا را آنچنان به زمین می کوبد که دیگر امکان بلند شدن آن وجود ندارد.

قرار عدم استماع دعوا: قراری است که به موجب آن ، دادگاه رسماً نداشتن گوش شنوا برای شنیدن دعوا را اعلام می کند.

قطع ید: صاف کردن دست کج .

وکیل : سربازی است که با این که دشمن را نمی شناسد ، به جنگ او می رود.

خبرنامه کانون وکلای دادگستری اصفهان

********************************************************************************​********************************************

آدم زنده که وکیل وصی نمی خواهد

حقوقی ها اصطلاحات عجیب و غریب زیاد دارند.. عجیب و غریب و از طرفی قلمبه و سلمبه...
حقوقی ها اصطلاحات عجیب و غریب زیاد دارند.. عجیب و غریب و از طرفی قلمبه و سلمبه... اگر روی واژه، حساس باشی و دنبال تعریف و تحدید درست و درمان لغات، بدک نیست سری داخل کتب حقوقی بکشید و برای خودتان با پارگراف هایی مملو از حدوث و محتمل و یحتمل و حدود و دعوی و دعوا و اثبات و ثبت و ثبوت و احراز و تعزیر و تخفیف و شک و شاکی و مشکوک و مدعی و مکلف و مخفف و غیره و ذالک خوش باشید... مثلن تبصره 2 ماده 22 فصل دوم تخفیف مجازات کتاب قانون مجازات اسلامی آمده است: « در مورد تعدد جرم نیز دادگاه می تواند جهات مخففه را رعایت کند.» مخففه که می گویی ناخودآگاه واژه ی « خفه» در ذهن متبادر می شود. خفه- خففه- خفت- خفتان. خلاصه امر اینکه حقوق علم پیچیده ای است و همه چیز را در درون خودش می پیچاند. شاید به همین دلیل است که دست به پیچ حقوقی ها هم خیلی ملس است. فقط نمی فهمم با وجود این همه پیچیدگی در علوم حقوق و قضا چطور بین ما ایرانیان رسم شده که از ضرب المثل « آدم زنده که وکیل وصی نمی خواهد» استفاده می کنیم؟ جای سوال دارد و به اعتقاد من باید به عنوان یک پروژه ی بین رشته ای ما بین حقوق- جامعه شناسی- ادبیات بررسی شود. شاید به همین دلیل است که ما زیاد با وکلا رابطه ی صمیمانه ای نداریم و بهتر است بگویم اصلن آنها را نمی شناسیم و سعی نمی کنیم برای حل و فصل مشکلات خود به آنها رجوع کنیم تا مجبور نباشیم چندین ماه یا چندین سال درگیر یک موضوع کوچک شویم و از کار و زندگی خود عقب بیافتیم.

********************************************************************************​********************************************

عجیب ‌و غریب ترین مهریه‌ ها در ایران !



مهریه های عجیب و غریب گاهی شگفت انگیزتر از آن هستند که بتوانید آنها را باور کنید. مهریه هایی که اگر عاقبتشان به شکایت و دادگاه نرسد، شاید هیچ وقت از وجودشان با خبر نشوید! با این حال، خیلی از کسانی که در گوشه و کنار این کشور ازدواج می کنند، با هزار و یک دلیل سراغ این مهریه ها می روند؛ ترس از آینده، خلاقیت یا حتی علاقه های عجیب شخصی!

بال مگس

یکی از عجیب ترین مهریه های تاریخ ایران چهار سال قبل در شعبه 264 دادگاه خانواده به اجرا گذاشته شد: یک کیلو بال مگس! سال 86 بود که زنی با مراجعه به دادگاه خانواده به قاضی گفت تنها در صورتی حاضر به طلاق می شود که همسرش یک کیلو بال مگس مهریه او را بپردازد! او که سومین ازدواج خود را شکست خورده می دید، دلیل جدایی از همسرش را فریبکاری او عنوان کرد و گفت: «همسرم علی رغم متاهل بودن، با من ازدواج کرده و حالا من تا مهریه ام را نگیرم از زندگی اش بیرون نمی روم.»


دست چپ داماد

اما عجیب تر از بال مگس، مهریه زن جوان دیگری بود که 6سال قبل در شعبه 263دادگاه خانواده تهران به اجرا گذاشته شد. این زن که دست‌ چپ‌ هـمسـرش‌ را به عنوان مهریه خود انتخـاب‌ کـرده‌ بـود، بـا مـراجعـه‌ بـه‌ دادگـاه‌ خانواده گفت: "من‌ از بچگی‌ با دختران‌ فامیل‌ در رقابت‌ بودم‌ و می خواستم مهریه ای متفاوت داشته باشم. از طرفی خانواده همسرم بسیار ثروتمند هستند و هر تعداد سکه‌ که‌ مهرم می کردند می توانستند بپردازند. بنابراین تصمیم گرفتم برای‌ محکم‌ کاری‌ دست‌ شوهرم را به همراه 700 سکه‌ مهریه‌ام‌ قرار دهم و آنها هم پذیرفتند."

اما سه سال بعد که زن جوان متوجه شد همسرش پایبند اخلاقیات نیست، به دادگاه خانواده رفت تا با اجرا گذاشتن مهریه اش، همسرش را ادب کند!
زن جوان می گفت دلش می‌خواهد مهریه‌اش آنقدر خاص و تعهد‌آور باشد که شوهرش هیچ‌گاه نتواند از قید و بند آن خودش را رها کند. بنابراین یک ماه بعد از عقد به دفترخانه رفتند و قرار گذاشتند بدون اطلاع خانواده ها، یک بند دیگر به مهریه اضافه کنند: چشم های آقای داماد!

چشم هایش!

سال گذشته، زن دیگری به دادگاه رفت و چشم های شوهرش را از دادگاه خواست! او عروس یک خانواده ثروتمند شده بود که 5هزار سکه مهرش کرده بودند اما کابوس تکرار زندگی خواهر مطلقه اش دست از سر او بر نمی داشت. بنابراین بعد از عقد از همسرش خواست تا چشم هایش را مهر او کند. زن جوان می گفت دلش می‌خواهد مهریه‌اش آنقدر خاص و تعهد‌آور باشد که شوهرش هیچ‌گاه نتواند از قید و بند آن خودش را رها کند. بنابراین یک ماه بعد از عقد به دفترخانه رفتند و قرار گذاشتند بدون اطلاع خانواده ها، یک بند دیگر به مهریه اضافه کنند: چشم هایی آقای داماد!

اما چند ماه بعد ورق برگشت و اختلافات آن دو شروع شد تا جایی که چاره ای جز طلاق نماند. البته قاضی دادگاه اعلام کرد که طبق قانون شرع اعضای اصلی بدن قابل جدا کردن نیست و تعهد مالی ایجاد نمی‌کند، چون چشم زمانی که زنده و قابل استفاده برای فرد باشد، باارزش است و نمی‌تواند مورد رهن و گرو قرار بگیرد.

ضمن آنکه مهریه همان است که عقد براساس آن صورت گرفته و داماد فقط محکوم به پرداخت پنج هزار سکه طلا است.


1978 توپ ورزشی!

سال87 زوج دیگری در شعبه 268 دادگاه خانواده از هم جدا شدند، آن هم با یک مهریه عجیب! 1978توپ ورزشی که البته زن آنها را بخشید تا جانش را بردارد و فرار کند.

این زن جوان که تنیس باز موفقی هم هست، می خواست نشان دهد مادیات برایش اهمیتی ندارد. به همین دلیل مهریه اش را 1978 توپ ورزشی قرار داد اما بعد از 7سال از ازدواج، به دادگاه رفت تا با بخشیدن مهرش طلاق بگیرد. چون همسرش اصرار داشت به کانادا مهاجرت کنند، اما او دوست نداشت از ایران برود. به همین دلیل این زوج به صورت توافقی جدا شدند.


آهوی وحشی

پرونده شکایت زنی با مهریه 10 آهوی وحشی هم یکی از عجیب ترین پرونده هایی بود که دو سه سال قبل در دادگاه خانواده به جریان افتاد. مهناز 26ساله که با یکی از آشنایان خود در شهر مادری اش ازدواج کرده بود، به دلیل علاقه ای که به طبیعت داشت این مهریه را انتخاب کرد. او چند ماه بعد از ازدواج به خاطر شغل همسرش به تهران آمد اما آنقدر تنهایی و غربت آزارش داد تا تصمیم گرفت مهریه اش را اجرا بگذارد و شوهرش را مجبور کند تا زمانی که 10 راس آهوی وحشی را شخصا از دشت های شهرستان محل سکونتشان شکار نکرده، به تهران برنگردند!


مهریه گریه دار

البته مهریه های عجیب همیشه به همین خنده داری نیستند. سال 88 یک خبر دیگر در دادگاه های خانواده پیچید که مصداق عینی مهریه عندالمطالبه بود: «زن جوانی که 6 ماه از عقدش می گذشت به دادگاه رفت و مهریه میلیاردی اش را به اجرا گذاشت! او به قاضی گفت: همسرم خیلی مهربان است. اما مهریه حق من است و اگر همسرم من را دوست دارد باید حقم را بپردازد. اگر هم توان مالی اش را ندارد مشکل خودش است!»

آشنایی این زوج جوان از دانشگاه شروع شد و آنقدر برای به هم رسیدن دردسر کشیدند که داماد عاشق حاضر شد همه شرط های پدر عروس را برای ازدواج بپذیرد. خانواده عروس از پسر خواسته بود 24 کیلو شمش طلا و 1364 سکه مهر دخترشان کنند. در روز بله بران، مادر بزرگ دختر گفت سکه رسم امروزی ها است و مهر عروس باید پول باشد. به همین دلیل پدرعروس به احترام مادرش یک میلیارد تومان وجه نقد هم به مهریه اضافه کرد!

داماد هم که فکر می کرد مهریه را کی داده و کی گرفته، برای این که عقب نماند گفت: من هم 1364 شاخه رز سیاه به این مهریه اضافه می کنم!

به گزارش سلامت نیوز،چند ماه بعد سمیه با مهریه 24 کیلو شمش طلا، 1364 سکه تمام بهار آزادی، یک میلیارد تومان پول نقد و 1364 شاخه رز سیاه به عقد محسن در آمد و زندگی آنها زیر یک سقف شروع شد. اما بعد از مدت کوتاهی از ازدواج شان، عروس خانم همسرش را با نامه ای از دادگاه غافلگیر کرد گفت که مهرش را می خواهد! استدلالش هم این بود: «مگر هر وقت مشکل پیدا شد باید حقم را از تو بگیرم؟ مهریه حق من است و اگر دوستم داری باید مهرم را بپردازی تا با تو زندگی کنم!»

روزنامه همشهری

**************************************************************

پیشنهاد قاضی القضاتی شهر به شیخ بهایی

روزى شاه عباس به شیخ بهایى گفت: دلم مى‏خواهد ترا قاضى القضات کشور نمایم تا همانطور که معارف را منظم کردى دادگسترى را هم سر و صورتى بدهم بلکه احقاق حق مردم بشود.

روزى شاه عباس به شیخ بهایى گفت:
دلم مى‏خواهد ترا قاضى القضات کشور نمایم تا همانطور که معارف را منظم کردى دادگسترى را هم سر و صورتى بدهم بلکه احقاق حق مردم بشود.
شیخ بهایى گفت:
قربان من یک هفته مهلت مى‏خواهم تا پس از گذشت آن و اتفاقاتى که پیش آمد خواهد کرد چنانچه بار هم اراده ملوکانه بر این نظر باقى باشد دست به کار شوم و الا به همان کار فرهنگ بپردازم.
شاه عباس قبول کرد و فردا شیخ سوار بر الاغش شده و به محل مصلاى خارج از شهر رفت و افسار الاغش را به تنه درختى بست و وضو ساخت و عصاى خود را کنارى گذاشت و براى نماز ایستاد، در این حال رهگذرى که از آنجا مى‏گذشت، شیخ را شناخت، پیش آمد سلامى کرد شیخ قبل از عقد نماز جواب سلام را داد و گفت:
اى بنده خدا من مى‏دانم که ساعت مرگ من فرار رسیده و در حال نماز زمین مرا بلع مى‏کند، تو اینجا بنشین و پس از مرگ من الاغ و عصاى مرا بردار و برو به شهر به منزل من خبر بده و بگو شیخ به زمین فرو رفت. لیکن چون قدرت و جرات دیدن عزرائیل را ندارى چشمانت را بر هم بگذار و پس از خواندن هفتاد مرتبه قل هو الله احد مجددا چشم هایت را باز کن و آن وقت الاغ و عصاى مرا بردار و برو.
مردک با شنیدن این حرف از شیخ بهایى با ترس و لرز به روى زمین نشست و چشمان خود را بر هم نهاد و شیخ هم عمامه خود را در محل نماز به جاى گذاشته، فوراً به پشت دیوارى رفت و از آنجا به کوچه‏اى گریخت و مخفیانه خود را به خانه خویش رسانیده و به افراد خانواده خود گفت:
امروز هر کس سراغ مرا گرفت بگوئید به مصلا رفته و برنگشته فردا صبح زود هم من مخفیانه مى‏روم پیش شاه و قصدى دارم که بعداً معلوم مى‏شود.
شیخ بهایى فردا صبح قبل از طلوع آفتاب به دربار رفت و چون از مقربین بود هنگام بیدار شدن شاه اجازه تشرف حضور خواست و چون شرفیابى حاصل کرد عرض کرد:
قبله گاه‏ها مى‏خواهم کوتاهى عقل بعضى از مردم و شهادت آنها را به راى العین از مد نظر شاهانه بگذرانم و ببینید مردم چگونه عقل خود را از دست مى‏دهند و مطلب را به خودشان اشتباه مى‏نمایند.
من چگونه مى‏توانم قاضى القضات شوم با علم به اینکه مردم هر شهادتى بدهند معلوم نیست که درست باشد، آن وقت مظلمه گناهکاران یا بى گناهان را به گردن بگیرم.
شاه عباس با تعجب پرسید: ماجرا چیست ؟
شیخ بهایى گفت:
من دیروز به رهگذرى گفتم که چشمت را هم بگذار که زمین مرا خواهد بلعید و چون چشم بر هم نهاد من خود را مخفى ساخته و به خانه رفتم و از آن ساعت تا به حال غیر از محارم خودم کسى مرا ندیده و فقط عمامه خود را با عصا و الاغ در محل مصلى گذاشتم ولى از دیروز بعدازظهر تا به حال در شهر شایع شده که من به زمین فرو رفتم و این قدر این حرف به تواتر رسیده که همه کس مى‏گوید من خودم دیدم که شیخ بهایى به زمین فر
یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ

01-16-2017, 04:02 PM
ارسال: #2
RE: طنزهای حقوقی
جالب بود.

وکیل پایه یک | انجام پروپوزال
مشاهده وب سایت کاربر یافتن تمامی ارسال های این کاربر
نقل قول این ارسال در یک پاسخ

ارسال پاسخ 


موضوع های مرتبط با این موضوع...
موضوع: نویسنده پاسخ بازدید: آخرین ارسال
  کاریکاتور حقوقی ghasedak-T 5 4,590 01-09-2014 02:42 PM
آخرین ارسال: lawyer60
  ترمینولوژی طنزآلود حقوقی حکمت 0 1,560 10-18-2013 01:04 PM
آخرین ارسال: حکمت
  آیین دوست داشتن حقوقی mohsen.yousefi 11 4,611 10-03-2013 08:51 PM
آخرین ارسال: شببو
  طنز زیبای مشاوره حقوقی محمدحبیبی 0 1,731 08-03-2013 12:06 PM
آخرین ارسال: محمدحبیبی
  ضرب المثلهای حقوقی **اسکندری** 0 1,771 04-08-2013 09:55 PM
آخرین ارسال: **اسکندری**
  مشاوره حقوقی !! ms.gh.z 0 1,568 09-15-2011 01:52 PM
آخرین ارسال: ms.gh.z
  طنز حقوقی mohammad hadi faghih abdolahi 1 2,787 04-25-2011 05:20 PM
آخرین ارسال: searcher
  ترمینولوژی طنز حقوقی mohammad hadi faghih abdolahi 0 1,815 04-19-2011 05:31 PM
آخرین ارسال: mohammad hadi faghih abdolahi

پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع: 1 مهمان